دستورالعملى از آیت الله حسن زاده آملى - مدظله العالى
بسم الله خیر الاسماء
در حیرتم كه چه نویسم ؟! روى سخنم با كیست ؟ با خفته است یا با بیدار؟ اگر با خفته است ، خفته را خفته كى كند بیدار؟ و اگر با بیدار است ، بیدار در كار خود است .
و انگهى نویسنده چه نویسد كه خود نامه سیاه و از دست خویش ، در فریاد است .
پیرى و جوانى چو شب و روز بر آمد
|
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم .
|
بدنوع پشمها كه رشتیم و بد جنس تخمها كه كشتیم
خرما نتوان خورد از این خار كه كشتیم
|
دیبا نتوان بافت از این پشم كه رشتیم .
|
چون از كشتزارها خود، بى خبرم آسوده مى چرم ، آه اگر از پس امروز بود فردایى ! ولیكن به قول شیخ اجل سعدى :
كلمه اى چند تقریر شود، و نكاتى اندك تحریر گردد، شاید كه دلپذیر افتد.
معرفت نفس ، طریق معرفت رب است ، كه از سید انبیا و هم از سید اوصیا - صلوات الله علیهما - ماثور است :
من عرف نفسه فقد عرف ربه ، هر كس در خویشتن بیندیشد و در خلقت خود تفكر و تامل كند، در یابد كه : این شخص محیر العقول ، واجب بالغیر است ، بلكه خود و جمیع سلسله موجودات را محتاج به حقیقتى بیند كه طرف و سر سلسله همه است و جز او ته همه ربط محض به اویند و چون معلول ، هر چه دارد، پرتوى از علت است ، تمام اشیا را مرایى جمال حق بیند. و چون معلول به علتش قائم است علت با معلول معیت دارد نه معیت مادى و اقتران صورى ، بلكه معیت قیومى كه اضافه اشراقى علت به ما سواهاست . و چون در سلسله موجودات ، اول علت است و با همه و در همه اول اوست ، پس اول ، علت دیده مى شود، سپس معلول
دلى كز معرفت نور و ضیا دید
|
به هر چیزى كه دید اول خدا دید (107)
|
این بده در ابیاتى گفته است :
تو به نقش و نگار، یعنى چه ؟
|
عقل خبیر این لطیفه را از كریمه و هو معكم اینما كنتم (108)
در مى یابد، و از گفتار حق سبحانه به كلیمش كه انا بدك اللازم یا موسى مى خواند، و به سر و رمز اشارت ارسطو كه ان الاشیاء كلها حاضرات عند المبدا الاول على الضروره و البت پى مى برد. تا درجه فدرجه به جایى مى رسد كه مى بیند حقیقت امر، فوق تعبیر بهعلت و معلو است . و چون وجود در هر جام قدم نهاد، خیر محض و قدومش ، خیر مقدم است ، و همه خیرات از یك حقیقت فائض شده اند كه ان من شى الا عندنا خزائنه (109)، پس كل الكمال و كمال الكل ، ، مبدا واجب الوجود است ، و عقل بالفطره عاشق آن كمال مطلق است كه العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان (110)
و جنت اهل كمال ، همان كمال است كه جنت لقاست . در ابیاتى گفته ام :
چرا زهد اندر هواى بهشت است
|
چرا بى خبر از بهشت آفرین است
|
بلكه ماسواه ، شتابان به سوى او رهسپارند. در غزلى گفته ام :
معشوق حسن مطلق اگر نیست ماسواه
|
یكسر به سوى كعبه عشقش روانه چیست
|
و متاله سبزوارى چه نیكو فرموده است :
حالا كه عقل به فطر، طالب آن مقام است ، ناچار از موانع باید بر حذر باشد، و اگر رهزنى سد راه شد، لابد باید با او بجنگد تا به مقصود رسد، بلكه بى رهزن نخواهد بود و نتوان بود.
در این مشهد كه آثار تجلى است
|
سخن دارم ولى ناگفتن اولى است
|
و آن رهزن جز ما، دیگرى نیست .
تو خود حجاب خودى حافظ از میان برخیز
|
خوشا كسى كه در این راه بى حجاب رود
|
در ترجیح بندى گفته ام :
واى بر تو اگر كه مى خواهى
|
تا چه خواهد كه بود اسرارت
|
اى بنده خداى ! به خود آى و در حضور و مراقبت مى كوش كه :
در خلوتى ز پیرم كافزوده باد نورش
|
خوش نكته اى شنیدم در وجد و در سرورش
|
گفتا حضور دلبر مفتاح مشكلاتست
|
خرم دلى كه باشد پیوسته در حضورش
|
ندانم كدام ذره بى مقدار در خواب غفلت است تا بنى آدم غافل باشد، اگر چه هیچ ذره اى بى مقدار نیست كه :
آفتابش در میان بینى (111)
|
یا ایها الانسان ما غرك بربك الكریك الذى خلقك فسویك فعدلك فى اى صوره ما شاء ركبك (112)
قرآن كریم صورت حقیقیه انسان كامل است و صراط مستقیم كه یهدى الى الرشد (113) ، یهدى للتى هى اقوم (114)
ره رها كرده اى . از آنى گم
|
عز ندانسته اى ، از آنى خوار
|
حل و عقد خزینه اسرار (115)
|
بیدار باش و از تن اسایى بر كنار باش كه :
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست
|
عاشقى شیوه رندان بلاكش باشد (116)
|
كام حیوانى را به بى زبانها گذار، تو كه مشمول الرحمن علم القرآن خلق الانسان عمله البیان هستى ، اهل بیان باش ، خاموش باش تا گویا شوى . چشم ببند تا بینا شوى . رسول الله (ص ) فرمود: غضوا ابصاركم ترون (117) العجائب .
آب كم جوى ، تشنگى آور بدست
|
تا بجوشد (118) آبت از بالا و پست
|
به خویشتن خطاب مى كنم : اى همبازى اطفال ! اى سرگرم به قیل و قال ! اى اسیر اصطبل و علف ! اى دور از سعادت و شرف ! اى محبوس در لظاى (:: آتش ) هوى ! اى محروم از جنت لقاء! عمر به بى حاصلى و بوالهوسى گذشت ، چه شود كه به خود آیى و ببینى چه كسى ! بل توثرون الحیوه الدنیا و الاخره خیر و ابقى (119)، كلا بل تحبون العاجله و تذرون الاخره (120)ندانم چه كسى در خانه دوست رفت و نا امید و برگشت ؟!
یك صبح به اخلاص بیا بر در ما
|
گر كام تو بر نیامد آن گه گله كن
|
چه كسى سوز دلش به التهاب آمد و برد (:: خنكاى ) الیقین عشق التهابش را فرو ننشاند؟
اى كه عاشق نئى ، حرامت باد
|
در به روى هم باز است ، دربان ندارد، تعیین وقت لازم نیست ، هیچ عنوان و رسم نمى خواهد، جز این كه :
در كوى ما شكسته دلى مى خرند و بس
|
بازار خود فروشى از آن سوى دیگر است
|
كمال اصفحانى چه خوش گفته است :
بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست
|
در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته
|
رهرو، چه زن باشد و چه مرد، چه آسیه و مریم ، چه جنید و ابراهیم ادهم . به قول عمان سامانى :
صاحب آن خواه مرد و خواه زن
|
غیرتى باید به مقصد ره نورد
|
خانه پرد از جهان چه زن چه مرد
|
شرط راه آمدن نمودن قطع راه
|
بر سر رهرو، چه معجر، چه كلاه
|
سخنى چند در آداب سائر الى الله بیاوریم - كه پا در كفش بزرگان كنیم و تشبه به آنان كه من تشبه بقوم فهو منهم - آرزو بر جوانان عیب نیست !
1 - قرآن كه صورت كتیبه انسان كامل - اعنى (::مقصودم ) حقیقت محمدیه - است ، به اندازه اى كه از ان بهره برده اى ، به حقیقت خاتم (ص ) تقرب یافته اى ، اقرا و ارقه (::بخوان و بالارو).
رسول الله (ص ) فرمود: ان هذا القرآن مادبه ، فتعلموا مادبته ما التطعتم و ان اصفرا البیوت لجوف (121) اصفر من كتاب الله تعالى . پس اى اخوان صفا و خلان وفا! به مادبه اى ایید كه فیها ما تشتهى الانفس و تلذ الاعین . (122)
2 - اى عبادالرحمن ! تا سوره فرقان از عباد الرحمن الذین یمشون على الارض (123)تا آخر سوره ، هر یك دستور العملى كاملى است .
3 - در باب سیزدهم و باب بیستم ارشاد القلوب دیلمى آمده است كه : قال النبى (ص ): یقول الله تعالى : من احدث و لم یتوضا فقد جفانى ، و من احدث و توضا و لم نصل ركعتین فقد جفانى ، و من صلى ركعتین و لم یدعنى فقد جفانى ، و من احدث و توضا و صلى ركعتین و دعانى فلم اجبه فى ما یسال من امر دینه و دنیاه ، فقد جفوته و لست برب جاف .
حالا كه در این عمل سهل رخیص چنین نتیجه عظیم و نفیس است ، خوشا حال آن كه از علو همت خود بعد از دادى این دستور از حق تعالى مطلبى بخواهد كه آن را زوال و نفاد نباشد، اعنى حلوت ذكر و لذت لقا وشرف حضور بخواهد، و زبان حالش این باشد كه :
ما از تو نداریم به غیر از تو تمنا
|
حلوا به كسى ده كه محبت نچشیده است .
|
4 - و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا یحب المسرفین (124) فضول طعام ، ممیت (::میرانده ) قلب است و مفضى (::كشاننده ) به سركشى نفس و طغیان اوست ، و از جل خصال مؤ من ، جوع (::گرسنگى ) است . نه چندان
نه چندان كه از ضعف جانت بر آید
|
5 - همان طور كه فضول طعام ، ممیت قلب است ، فضول كلام نیز از قلب قاسى بر خیزد. از رسول الله (ص ) روایت است : لا تكثروا الكلام بغیر ذكر الله ، فان كثره الكلام بغیر ذكر الله ، قسو القلب ، ان ابعد الناس من الله القلب القاسى .
6 - محاسبت نفس ، كه امام كاظم (ع ) فرمود: لیس منامن لم یحاسب نفسه فى كل یوم ، فان عمل حسنا، استزادالله ، و ان عمل سیئا، استغفرالله تعالى منه و تاب الیه .
7 - مراقبت و این مطلب عمده است . قال الله تعالى : و كان الله على كل شى رقیبا. (125) و قال النبى (ص ) لبعض اصحابه : عبدالله كانك تراه ، فان لم تكن تراه ، فهو یراك .
8 - الادب مع الله تعالى فى كل حال در باب چهل و نهم كتاب ارشاد القلوب دیملى آمده است : روى ان النبى (ص ) خرج الى غنم له و راعیها عریان یفلى ثیابه ، فلما راه مقبلا لبسها، فقال النبى (ص ) : امض فلا حاجه لنا فى رعایتك .فقال . و لم ذلك ؟!) فقال : انا اهل بیت لا نستخدم من لا یتادب مع الله و لا یستحیى منه فى خلوته .
9-العزله . سلامت در عزلت است . با خلق باش و نباش .
هرگز میان حاضر و غائب شنیده اى
|
من در میان جمع ودلم جاى دیگر است (126)
|
10 - التههجد، و من اللیل فتهجد به نافله لك عسى ان یبعك ربك مقاما محمودا و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصیرا. (127)
11 - التكفكر، قال الله تعالى : الذین یذكرون الله قیاما و قعودا و على جنوبهم و یتفكرون فى خلق السموات و الارض ، ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار. (128)
12 - ذكر الله تعالى فى كل حال قلبا و لسانا. قوله سبحانه : و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خیفه و دون الجهر من القول بالغدو و الاصلا و لا تكن من الغافلین ان الذین عند ربك لا یستكبرون عن عبادته و یسبحونه و له یسجدون . (129)
13 - ریاضت در طریق علم و عمل بر نهجى (شیوه اى ) كه در شریعت محمدیه (ص ) مقرر است و بس ، كه علم و عمل براى طیران به اوج كمال و عروج به معارج به منزلت دو بالند.
14 - اقتصاد یعنى میانه روى در مطلق امور حتى در عبادت .
15 - مطلب در دو كلمه است : تعظیم امر خالق ، و شفقت با خلق . فرزانه آن
دیگر كه باز دارد از خلق شر و شورش
|
گفتار بسیار است ، ولى دو صد گفته چون نیم كردار نیست ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
و السلام على من اتبع الهدى
قم ، حسن زاده آملى
21/3/1349ه . ش