تبلیغات
معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان - خاطرات و كرامات از جناب الطافی (ره)-2

معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان

دین زیباست چون خدا زیباست

چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390

خاطرات و كرامات از جناب الطافی (ره)-2

نویسنده: علیرضا ابوترابی   طبقه بندی: اخلاق و عرفان، 

 
خاطرات و كرامات از جناب الطافی (ره)-2
سفر حج

خود حاج محمد رضا درباره سفر حج خود می گفت:

سال ها پیش، برای نخستین بار به زیارت شاهزاده محمد در منطقه درب گنبد رفته بودم. آن جا به ضریح امامزاده چسبیدم و عرض کردم:

« شنیده ام که شما پسر موسی بن جعفر هستی. من حاجتی دارم که از شما می خواهم. می خواهم که سفر مکه قسمتم کنی. »

چند ماهی از این ماجرا گذشت و ایام حج نزدیک می شد. حاجی ها آماده سفر بودند. کاروان ها مقدمات را فراهم کرده بودند و یکی یکی عازم می شدند. شبی در خانه به صدا درآمد.
 آشنایی بود که می گفت:
« فلان کس بیماری قلبی دارد و به او اجازه حج نداده اند. بلیت هواپیما هم برایش صادر شده، ولی نمی گذارند برود. تو حاضری بروی؟ »
 گفتم: آری.

مقدمات کار خیلی زود و آسان فراهم شد. نزدیکان گله می کردند که چرا ثبت نام برای حج کردی، ولی به ما نگفتی.
می گفتم: « ثبت نام نکرده ام. الان جور شده... »
 خلاصه به جای آن بنده خدا که به خاطر ناراحتی قلبی نتوانسته بود برود، من عازم حج شدم.
چون مقدمات حج من ناگهان فراهم شده بود، آموزش ندیده بودم. در جده خواب دیدم که کسی شانه های مرا گرفته بود و می گفت:

 « بگو: اللهم لبیک. حواست به دنیا نرود! »

 به من طواف یاد می داد و می گفت چنین کن و چنان نکن! بعد هم مرا برد و همه جاهای لازم را نشانم داد و اعمال لازم را به من آموخت؛ منی و عرفات و صفا و مروه. بعد به من گفت:

« بیدار که شدی به همه بگو که ما صاحب داریم. »

از خواب که بیدار شدم، از یکی از همسفرانم به نام حاج حسن پرسیدم:
« اعمال حج چنین و چنان است؟ »
 گفت: « از کجا می دانی؟ »
 خوابم را برایش تعریف کردم. او چندمین بار بود که به حج می آمد.
 گفت: « درست است. اعمال حج همین گونه است. » روحانی کاروان هم تأیید کرد که اعمال همین گونه درست است.
در حال طواف و اعمال دیگر هم گویا همان شخصی که به خوابم آمده بود، شانه های مرا گرفته و صدایش در گوشم بود.
اتفاق جالب دیگری که برایم افتاد، توفیق بوسیدن حجرالاسود بود. در آن ازدحام جمعیت و شلوغی، حال توسلی دست داد و خواستم که به نحوی بتوانم حجرالاسود را ببوسم.
ناگاه جمعیتی که جلوی حجرالاسود جمع شده بود و یکدیگر را هل می دادند، شکافته شد. گروهی به سمت چپ و گروهی به سمت راست رانده شدند و من فوری خودم را به حجرالاسود رساندم و زیارت کردم. همین که سرم را از سنگ جدا کردم و عقب کشیدم، جمعیت به هم رسید و دوباره مثل اول شد. شاید اگر لحظه ای دیرتر عقب می کشیدم، گردنم می شکست.


 


آقاجان! اول خودت را بساز!

خود حاج محمد رضا می فرمود:

 یک بار از برادر شاعری که در مدح امام حسین علیه السلام شعر می خواند، پرسیدم: « چند سال است که شما مداحی؟»
 گفت: « تقریباً سی سال. »
 عرض کردم: « خدا خیرت بدهد، سی سال است که در خانه امام حسین علیه السلام نوکری می کنی. اما آیا یک بار توانسته ای از آقای خود سؤال کنی که این شعرها ( که می خوانی) خوب است یا نه؟
« گفت: نه.»
گفتم: « عجب! چطور انسان می تواند سی سال نوکری کند و شعر بگوید، اما نتواند از آقای خود بپرسد ( که کارم خوب است یا نه)؟! آقاجان! اول خودت را بساز! »
 

 


سوختگی به سبب دعا برای ظالمان

حاج محمد رضا می فرمود:

 حدوداً سال 1352 بود که همراه آقای یونسیان و همسر ایشان به مشهد مقدس مشرف شدیم. در حسینیه همدانی ها منزل گرفتیم و سپس برای زیارت و اقامه نماز ظهر و عصر، به حرم حضرت ثامن الائمه امام رضا علیه السلام رفتیم. وقتی به منزل برگشتیم، خانم یونسیان پرده ای وسط اتاق زد تا استراحت کند. خود آقای یونسیان هم بالشی زیر سرش گذاشت و خوابید.

من که تازه از حرم آمده بودم، حال خوشی داشتم و با وضو مشغول دعا شدم. در همان حال به سجده افتادم و برای همه موجودات دعا کردم. و در میان دعاها عرض کردم:

« خداوندا، با این همه لطفی که تو داری، ظالمان را هم ببخش! »

 همان طور که در سجده بودم، عالم دیگری پیش چشمانم هویدا شد و صدایی به من گفت:

« ببین جای ظالمان را! »

 سرم را که بلند کردم، صورتم سوخت و درد شدیدی همه صورتم را فرا گرفت.
آقای یونسیان را صدا زدم. بیدار شد و تا صورت سوخته مرا دید گفت:
 « چرا این طور شده ای؟ »
گفتم:

 « ظالمان را دعا کردم و خداوند مرا غضب کرد.»

 گفت: برویم دکتر.
 گفتم:

« دکتر درد من را درمان نمی کند. دوای این درد دست خود خداست. »

گویا بدنم را تکه تکه کرده بودند و نمک زده بودند؛ درد می کرد و می سوخت. نماز مغرب و عشا را به سختی خواندم؛ در حالی که بدنم می لرزید.
شب هنگام خوابیدم. در عالم خواب به راز و نیاز پرداختم و عرض کردم:

« خداوندا، چرا من را غضب کردی؟ من چه گناهی کرده بودم؟ » در همان عالم خواب به من گفتند:
 « تو ظالمان را دعا کردی، خداوند هم جای آنان را به تو نشان داد. هوایی از جایگاه ظالمان برخاست و به صورت تو خورد و آن را سوزاند. »
 پرسیدم: « چه کنم تا بهبود یابم؟ »
 گفتند: « دو رکعت نماز آیات بخوان! »

همان وقت از خواب بیدار شدم و با همان حال ناخوشی که داشتم، بلند شدم وضو گرفتم و نماز آیات خواندم و دوباره خوابیدم. هنگامی که برای نماز صبح بیدار شدم، دیگر درد نداشتم، ولی زخم سوختگی ای که در صورتم پدید آمده بود، هنوز باقی بود و سه ماه طول کشید تا خوب شد.
 البته پس از گذشت سال ها، هنوز هم اثری از آن در صورتم باقی مانده است.
من یک کلام دعایی کردم که نباید می کردم و سه ماه گرفتاری کشیدم. و بعد نماز آیات خواندم تا سلامت خود را باز یافتم. هم غضب خداوند را دیدم و هم لطف خداوند را.
 

 


اندرز سنگ

حاج آقای الطافی میفرمود:
 روزی در منزل خودمان می خواستم وارد اتاق شوم. بر پله های سنگی ایوان که پا گذاشتم، به گوش خود شنیدم که سنگ به صدا درآمد و گفت:

« ما در دنیا سنگیم و سنگ هم می مانیم، ولی به بعضی انسان ها ننگ می ماند! »

 با گوش خودم این را شنیدم؛ یعنی این که از خواب غفلت بیدار شوید! این دنیای خاکی، خاک می ماند و به آنان که «خاکی» باشند، «پاکی» می ماند.
کوه و دشت، سرانجام کوه و دشت خواهند بود، ولی برای انسان ها ایمانشان باقی خواهد ماند. دنیا دکانی است برای کسب؛ دکان باقی می ماند، ولی برای کاسب همانی خواهد ماند که کاسبی کرده و با خود به منزل برده است.
 

سخنی با گل

باز ایشان فرمودند:
یک روز صبح، لب ایوان منزل نشسته بودم و منتظر حاج خانم بودم که صبحانه بیاورد. در همان حال به درختان و گل های باغچه توجه کردم و در دل و جان دیدم که همه خوش بو و خوش رو، با لب خندان، هم صدا می گویند:

« یا سبحان! یا سبحان! »

در همان حال که بودم، به گل گفتم:
 « ای گل، تو گل بهشتی! »
اما پاسخ داد:
« من از آب و گلم، گل بهشت مال دل است. »
 

 


اثر پرچم امام حسین(ع)!

باز ایشان فرمودند:
مدت کوتاهی پیش از انقلاب، یک شب در حال خودم متوجه شدم که آسمان ها پر از گرد و غبار و طوفان است و بلا همه آسمان را در برگرفته، ولی اثر آن دامنگیر زمین نمی شود و هیچ آسیبی به زمین نمی رسد.
 متوسل به وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) شدم و علت این امر را جویا شدم.
 حضرت فرمود:

« این عذاب آسمانی به زمین می رسد، ولی پس از برخورد با پرچم سیاه عزاداری فرزندم حسین(ع) که همه جا پا برجاست، خجالت می کشد و برمی گردد. »

 


عزاداری درخت

و نیز ایشان نقل می فرمودند:
یک سال، در شب شام غریبان حسینی، در منزل یکی از دوستان، مشغول عزاداری بودیم. در میان عزاداری به یاد اهل بیت و کودکان آواره و سرگردان حضرت سیدالشهدا علیه السلام افتادم و به رفقا گفتم:

 « امشب اهل بیت سید الشهدا در بیابان ها آواره و سرگردانند. ما چرا در منزل باشیم؟ ما هم به بیابان برویم. »

دوستان پذیرفتند و همگی به راه افتادیم. به بیابان که رسیدیم، مشغول عزاداری و ذکر مصیبت شدیم. در آن حال درختی توجه مرا جلب کرد، خیره شدم و به چشم خود دیدم که شاخ و برگ آن درخت هم اشک می ریزد و عزاداری می کند.
 


اول به شهدا سلام بدهید!

آقا میفرمودند:
صبح جمعه ای برای زیارت اهل قبور به باغ بهشت همدان رفتم.
نخست بر قبر مطهر مرحوم آخوند ملا علی همدانی حاضر شدم. نزدیک قبر ایستادم و گفتم:

« سلام علیکم، جناب آخوند! »

 با گوش خود شنیدم که صدای مرحوم آخوند از قبر برخاست و گفت:
« اول به شهدا سلام بدهید؛ چون کاری که آن ها کرده اند، ما نکرده ایم. »

 

شفا به برکت امام رضا(ع)

حاج آقا میفرمود:
هنگامی که از ناحیه آپاندیس دچار ناراحتی شده بودم، خیلی درد می کشیدم و اذیت می شدم. در خواب، امام رضا علیه السلام را دیدم.
 حال خود را باز گفتم. آقا فرمود:

« باید عمل بشوی. »

 بعد دستی به سینه و شکمم کشیدند.
پرسیدم:
« کی باید عمل شوم؟ »

فرمود:

« همین، عمل بود! »

 از خواب برخاستم، ولی درد آپاندیس دیگر نبود.

 


نور اهل بیت علیهم السلام

همچنین حاج آقا میفرموند:
شب جمعه ای پیش از طلوع آفتاب در گردنه اسد آباد، رو به کربلا ایستاده بودم و سرگرم زیارت مولایم حسین علیه السلام بودم.
 به چشم خودم دیدم که نوری چون نور ماه شب چهارده از جانب کربلا برخاست. سپس از مغرب به مشرق رفت و خورشید طلوع کرد. حیران ماندم که آن نور چه بود و این نور خورشید چیست.
در آن حالت متوسل شدم و جواب گرفتم که :

 این، نور ولایت است که نخست طلوع می کند و با نور او همه عالم روشن می شود. نور همه عالم و حتی نور خورشید هم از اهل بیت(ع) سرچشمه می گیرد.

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :