تبلیغات
معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان - حکایاتی از حضرت علامه حسن زاده آملی

معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان

دین زیباست چون خدا زیباست

چهارشنبه 27 خرداد 1388

حکایاتی از حضرت علامه حسن زاده آملی

نویسنده: علیرضا ابوترابی   طبقه بندی: اخلاق و عرفان، 

حکایاتی از حضرت علامه حسن زاده آملی

حسن زاده یکه و تنها
چون جناب مرحوم استاد الهی قمشه ای حکمت منظومه را شروع به تدریس کرد، به این و آن اطلاع دادیم که هر کس بخواهد از این خرمن خوشه بردارد و از این مخزن توشه بگیرد، مقتضی موجود است و مانع مفقود.
به مدت قلیلی جمع کثیری در حدود پنجاه تا شصت نفر شرکت کردند، یک هفته دو تا نشد که حسن زاده یکه و تنها شد.
نماز مغرب و عشا را به مرحوم الهی اقتدا کردم، بعد از ادای فریضه رو به من کرد و گفت: آقا! منظومه را نیاوردی؟
عرض کردم: چرا ولی کسی نیامد، فرمود: همیشه همین طور بود، محصل کو؟
مگر حوزه درس ما در محضر استاد آقا بزرگ غیر از این نحوه بود؟ منظومه را بده .
باز کرد و شروع به تدریس فرمود. تا پس از مدت مدیدی بعضی از یاران با وفا رفیق راه شدند و به همین روش بود، درسهایی که با استاد شعرانی و با دیگر اساتید داشتیم و اکنون که خودمان سمت تدریس را حایزیم، که «هر کسی پنج روزه نوبت اوست» به همین منوال است، در ابتدای شروع  " ید خلون فی دین الله افواجا " و پس از چند روزی" لولّیت منهم فرارا " .
آری، مگر هر کس موفق است که از ابتدای طلوع فلق تا انتهای غروب شفق، بلکه تا ماورای غسق، دفتر دانش را ورق زند، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء.


 

 

ادب استاد
خاطره ای ناگوار از درس شفای استاد حضرت آیت الله فاضل تونی پس از مدت مدیدی که بسیاری از طبیعیات شفا را در نزد وی خوانده ام برایم روی آورده است:
در این درس شفا کسی با من شرکت نداشت، فقط من تنها به محضرش تشرف می یافتم. یک روز چهارشنبه که روز آخر درس هفته است، دیدم آن جناب درست و موزون مطلب شفا را تقریر نمی فرماید و پریشان میگوید و من چند بار سؤال پیش آوردم و جواب مقنعی نفرموده است؛ چنین انگاشتم که شاید مانعی پیش آمده است و درس را مطالعه نفرموده است.

روزهای پنجشنبه و جمعه و دیگر تعطیلی ها در محضر استاد شعرانی دروس ریاضی فرا میگرفتم. لذا فردای آن روز چهارشنبه یاد شده برای درس ریاضی به حضور استاد شعرانی شرفیاب شدم و در آن محضر نیز تنها بودم.
غرض اینکه بسیار خامی و بی ادبی از من سر زد که به استاد شعرانی عرض کردم: حضرت آقا! دیروز جناب استاد فاضل تونی درس شفا را درست تقریر نفرموده است و من چند بار سؤال پیش آورده ام ولکن از ایشان جواب موزون و مطبوع نشنیدم، لاجرم سکوت کردم و پیگیری نکردم.

استاد شعرانی در هنگام گفتارم به نوشتن اشتغال داشت، بدون اینکه سر را بلند کند و مرا نگاه کند، به حالت انقباض و گرفتگی چهره، با لحنی خاص و اعتراض آمیز فرمود: درسها و بحثهایت را کم کن، و شفا را پیش مطالعه کن و در آن بیشتر زحمت بکش.

من خاموش شدم، ولی انفعالی شدید به من روی آورد که شاید استاد شعرانی این گستاخی را از من درباره خودش نیز احتمال دهد که در محضر استادان دیگر از ایشان همچنین بی ادبی از من صادر شود.
تا فردای آن روز که روز جمعه بود و برای درس ریاضی تشرف حاصل کردم، در حالی که آن حالت انفعال بر من حاکم بود، به محض نشستن رو کرد به من و فرمود:
آقا آن اعتراض دیروز شما بر آقای فاضل تونی، حق با شماست. زیرا که ایشان به سکته مغزی دچار شده است و الان در بیمارستان بستری است و آن پریشانی گفتارش از رویداد طلیعه سکته بود.

پس از درس استاد شعرانی به بیمارستان رفتم تا چشم آن جناب به من افتاد به شدت گریست و مرا نیز به گریه آورد.
دست و پایش را بوسیدم و عرض کردم آقاجان ما باید از شما صبر و سکینه و وقار بیاموزیم. جزاه الله سبحانه عنّا احسن جزاء المعلمین ، تربت آن بزرگوار در شیخان قم است.


تذکر استاد
کار علمی انسان باید محیط بر زمان و مکان باشد. غرض اینکه وقتی دفتر تقویم مطبوع اینجانب نخستین بار به دست جناب استاد اعظم حضرت آیت الله قزوینی رفع الله درجاته رسید، بسیار بر آشفت و از باب خیرخواهی و دلسوزی فرمود:
از اینکه رشته های ریاضی را تحصیل کرده ای، بسیار کار خوبی کرده اید ولکن شما در علوم دیگر هم زحمت کشیده اید و این عمل شما سبب می شود که در عرف عام به سمت یک منجم شناخته شوید و همه کمالات دیگر شما نادیده گرفته شوند.
این تندی و درشتی جناب استاد روحی له الفداء بسیار برایم دلنشین بود.


تز دانشگاهی
در حجره نشسته بودیم و سرگرم نوشتن جزوه ای بودیم، که آقایی وارد شد و چون دید که حسابی دور و برمان شلوغ است، پرسید: چه میکنید؟
مدتی است بعضی از آقایان می آیند و میخواهند که برایشان مطالبی را بنویسم.
نگاهی به جزوه ها کرد و گفت: میدانید اینها را برای چه می خواهند و چه می کنند؟
گفتم: خیر، گفت: اینها به اصطلاح تز دانشگاه است، می برند و به استادشان نشان می دهند، که مدرک آنها برای سمت دکتری است!
من از همه جا بی خبر، شاید بیش از دویست جزوه از این دست نوشته بودم. گفتم: آقا! خدا عمرت بدهد که آگاهمان کردی، تا دیگر بیشتر از آنچه نوشته ایم ننویسیم.


بدترین مصیبت
از مناظرات علامه حلی با سید موصلی است که پرسید:
چرا صلوات بر آل محمد می فرستید یا چرا جمله استرجاع به زبان آورده اید؟
فرمود: الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه.
سید گفت: چه مصیبتی بر آل محمد وارد شد؟
فرمود: وجود مانند تو فرزند، بدترین مصیبتهاست.
 

ره توشه سفر حج
سالی مهیای سفر بیت الله بودم، برای خداحافظی و اخذ رهنمود به محضر مقدس حضرت استاد علامه طباطبایی قدس سره مشرف شدم، درب منزل را زدم، آقا پشت درب آمدند، عرضه داشتم مهیای سفر بیت الله الحرام هستم سفارشی بفرمایید؟
جناب علامه طباطبایی قدس سره همین طور که دستهایش را به درب حیاط زده بودند فرمودند:
به یاد خدا باش که فرمود: فاذکرونی إذکرکم.


طبع لطیف استاد
من در همه مدتیکه با علامه فاضل تونی رضوان الله تعالی علیه محشور بودم و از محضرش استفاده می کردم، یک کلمه حرف تند و درشت و یک با اختم و ترش رویی از او ندیده ام، فقط یک روز که می بایستی اول طلوع آفتاب سر درس حاضر باشیم، چند دقیقه دیر شد؛ فرمود: چرا دیر آمدید؟
عرض کردیم اختلاف افق از مدرسه مروی تا اینجا موجب این تفاوت شده است، تبسم فرمود و شروع به درس نمود.
آن بزرگوار روحی فداه خیلی خوش محضر بود.
اصرار داشت که درس ما در اول طلوع آفتاب باشد، و به مطایبه میفرمود: در این وقت هم استاد می فهمد که چه می گوید و هم شاگرد می فهمد که چه می شنود، و چون آفتاب بالا آمده است استاد می فهمد که چه می گوید اما شاگرد نمی فهمد که چه می شنود، و در بعد از ظهر نه آن می فهمد که چه می گوید و نه این می فهمد که چه می شنود.


سه تشر از سه استاد
شش سال در محضر مبارک پیر روشن ضمیر، روحانی بزرگوار، حضرت حجت الاسلام حاج شیخ احمد اعتمادی در آمل تشرّف داشتم، فقط یکبار از ایشان تشر شنیدم.
داستانش این بود که به امر آن جناب ملزم بودیم درس نصاب هر روز را از بر کنی، چنانکه پیش از هر درس کتاب نصاب را در دست می گرفت، و ما می بایستی، نخست درس گذشته را به حضور انورش از بر بخوانیم و سپس درس دیگر را فرا بگیریم.
روزی که داشتم درس نصاب را از بر پس می دادم، مصراع اول بیتی را با اندک درنگی و لکنتی تکرار کردم تا مصراع دوم به یادم آید، به من فرمود: مگر دیشب ماست خوردی؟ این بود یک جمله تشری که در مدت شش سال از آن مرد خدا دیدم.

***

حدود سیزده سال در محضر اعلای علامه شعرانی تشرّف داشتم، از آن جناب هم فقط یک تشر بدین گونه شنیدم که در یک مطلب درس مکاسب شیخ انصاری رحمة الله علیه چند بار سوال و جوابی بین ما رد و بدل شده است، فرمود: آقا این مطلبی نیست که شما در آن این قدر پافشاری دارید.
این بود تنها تشری که در یان سالیان دراز به من زده است.

***

در همه مدتی که با مرحوم آیت الله الهی قمشه ای حشر داشتم، فقط یکبار سخنی به ظاهر تلخ و ناگوار و در معنی بسیار بسیار شیرین و گوارا به این بنده فرمود و واقعه اش اینکه:
یکی از شرکای درس در مجلس درس آن بزرگوار آهسته به من گفت: من اشکالی بر این مطلب دارم، این بنده رو به جناب آقای الهی نموده است و عرض نمود که جناب آقا! این آقا اشکالی دارد؛ در جواب به بنده فرموده است: «مگر شما زبان آقا هستید؟»
چقدر این جمله ادبم کرد و برایم کار رسید که هنوز حلقه گوش من است. رحمة الله تعالی علیه
 

قدرشناسی از استاد
روزی در جلسه درس، کف پای استادم آیت الله الهی قمشه ای رحمه الله علیه را بوسیدم و خودش در ابتدا توجه نداشت.
بنده در کنارش دو زانو نشسته بودم و ایشان چهار زانو، لذا توفیق بوسیدن کف پایش را یافتم. بعد از بوسیدنم ناراحت شد و با من مواجه شد و فرمود: «آقا چرا اینطور می کنی؟»
عرض کردم: آقا حق شما بر من بسیار عظیم است، نمی دانم چه کنم مگر به این تقبل دلم تشفی یابد و آرام گیرد و خودم را لایق نمی بینم که دست مبارک شما را ببوسم.
و چون بدن مبارکش را به خاک می سپردیم، پاهایش را این بنده در بغل گرفته بود و به یاد آن شب افتادم که کف پایش را بوسیدم، خواستم در کنار تربتش تجدید عهد کنم ولی حضور مردم مانعم شد.

 

الطاف حضرت علی ابن موسی الرضا - ع
در شب جهارشنبه بیست و نهم جمادی الاول سنه 1405 هـ.ق 1/12/1363 هـ. ش. چون پاسی از شب بگذشت، مزاج بنای بهانه را گذاشت، بالاخره تعشی خفیفی حاصل شد، ولی از بیم آن تا دوازده نصف شب بیدار بودم و با خواب جنگیدم و برای هضم غذا صبر کردم و اکثر در حیاط قدم می زدم.
بعد خواب شیرین بود و رویایی شیرین تر که به زیارت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیهماالسلام تشرف حاصل کردم.
در ابتدا به اشاره تفهیم فرمود که چرا کمتر خودت را به ما نشان می دهی، و پس از آن به عبارت صریح فرمود که ما ضامن چشم توایم.
الحمد الله که از این بشارت آن ولی الله اعظم که به لقب ضامن هم شناخته شده است، برایم یقین حاصل است که هر دو کریمه من تا آخرین دقایق عمرم بینا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است، چنانکه مشمول الطاف دیگر آن حضرت نیز بودیم و هستیم.
و آن که حضرت فرمود: چرا کمتر خودت را به ما نشان می دهی؟ شاید علتش این بو که در آن اوان بر اثر تراکم اشتغال درس و بحث و تصنیف و تصحیح مدتی به زیارت حضرت بی بی فاطمه معصومه علیها السلام خواهر آن جناب توفیق نیافتم و تشرف حاصل نکردم.
شگفت اینکه در آن شب اصلا اندیشه آن جناب در خاطرم نبود.


نصایح و سفارش استاد
یکی از استادهای بزرگوارم، عالم متأله، حکیم عارف موحد، آیت الله سید محمد حسن قاضی طباطبایی تبریزی مشهور به الهی ( برادر علامه طباطبایی ) اعلی الله مقامه همیشه مرا به مراقبه و ادب با خداوند و محاسبه نفس سفارش میفرمودند، به ویژه بر مراقبه خیلی تأکید میکردند که هیچگاه دم مسیحایی حضرتش و بهره هایی که از ایشان برده ام فراموش نمیکنم.


فرمایش مرحوم آیت الله سیّد علی قاضی
خاطره ای از مرحوم حضرت آیت الله آقای سیدمحمدحسن الهی درباره استاد بزرگ اخلاق و عرفان، آیت الله العظمی میرزا علی آقا قاضی دارم.
بنده در گذشته به مدت بیست و پنج سال در ایام تعطیلات حوزه تهران و قم، به شهرمان آمل میرفتم و روزی چند درس و بحث برای آقایان و سروران خودم داشتم و جلسات پربرکتی بود.
چندی قبل مرحوم آقای الهی مریض شده و در بیمارستان نکویی قم بستری شده بودند، من هم در خدمتشان بودم.
ایشان پس از بهبودی، چند روزی قبل از عزیمت من به آمل به شهر تبریز رفتند. در آمل در مسجد سبزه میدان مشغول درس و بحث و اقامه نماز شدم.
روز دوم پس از نماز به منزل آمدم. پس از ناهار آماده استراحت شدم، ولی بچه ها با سر و صدا و بازی نگذاشتند، من که خسته بودم با بچه ها و مادرشان دعوا کردم، در حالی که نباید دعوا میکردم، بالاخره در محیط خانواده پدر باید با عطوفت رفتار کند.

پس از لحظاتی ناراحت شدم، به حدی که اشکم جاری شد. از خانه بیرون رفتم و مقدرای میوه و شیرینی برای بچه ها خریدم تا شاید دلشان را به دست آورم و از ناراحتیم کاسته شود.
جناب رسول الله صل الله علیه و آله و سلم فرمود: دلی را نشکن که اگر شکسته شد قابل التیام نیست، چنانچه اگر ظرف سنگینی شکست، با لحیم اصلاح نمی شد.

زمین و آسمان بر من تنگ شد و احساس کردم که نمیتوانم در آمل بمانم. از آمل بیرون آمده، به قصد عزیمت به تبریز و محضر آقا سیدمحمدحسن الهی به تهران آمدم. پاسی از شب گذشته بود، به خیابان باب همایون رفته و پس از تهیه بلیط عازم تبریز شدم.
هنگام اذان صبح به تبریز رسیدم و به مدرسه طالبیه رفتم. پس از خواندن نماز صبر کردم تا مقداری از روز بگذرد.
آنگاه پس از پرس و جو به منزل آقای الهی رفتم.
وقتی در زدم خانمی پشت در آمد. خودم را معرفی کردم و پرسیدم: آقا تشریف دارند ،پس از چند لحظه آقا خودشان آمدند  و پس از خوشامدگویی مرا به منزل بردند.
پس از لحظاتی احوالپرسی اظهار داشتند: من نمیدانستم شما قم هستید یا آمل؟ لذا میخواستم نامه ای به اخوی (علامه طباطبائی) بنویسم تا نامه را به شما برسانند.
با تعجب عرض کردم: آقا چه اتفاقی افتاده که میخواستید مرا در جریان بگذاری؟
فرمودند: من خدمت آقای قاضی مشرف شدم و سفارش شما را به ایشان کردم. ولی حاج آقای آملی! (استاد خیلی مؤدب بودند و مرا حاج آقای آملی خطاب میکردند) ایشان از شما راضی نبودند.

با شنیدن این جمله تا لاله گوش سرخ شدم، عرض کردم: آقا چطور؟ چرا راضی نبودند؟
فرمودند: ایشان به من گفتند: آقای آملی چطور هوس این را دارد در حالی که با عائله اش اینطور رفتار میکند؟
بعد فرمود: حاج آقای آملی! داستان رفتار با عائله چیست؟
زبانم بند آمد و اشکم جاری شد و بالاخره به ایشان ماجرا را عرض کردم .
فرمود: آقا! چرا؟ اینها امانت خدا در دست ما هستند.
به قم بازگشتم و کل ماجرا را نیز خدمت آقای علامه طباطبائی عزیز عرض کردم و ایشان هم تعجب کرد و پس از سکوت زیادی فرمود: «آقای قاضی بزرگمردی بود.»


بذول و کتوم
روزی جناب علامه طباطبایی که در خدمتشان بودم، فرمودند: اخوای را چگونه یافتید؟
عرض کردم: «جناب آقا! اخوی، اخوی است. با این تفاوت که آن اخوی خیلی بذول است و این اخوی خیلی کتوم».
آقای الهی خیلی بذول بود و آن جناب به عللی خیلی کتوم و هر دو به حق بودند.
این دوبزرگوار و مرحوم آیت الله آقا شیخ محمدتقی آملی می فرمودند که از شاگردان جناب آیت الله سیدعلی قاضی هستیم.
آقای طباطبایی می فرمود: جناب آقای قاضی در فقه مجتهد مسلم بود، روزانه درس فقه می فرمود. طبع شعر نیز داشت. حکایاتی از ایشان نقل می کردند که انسان به عظمت عالم انسانی پی می برد. هنگامی که این آحاد رعیت مدتی با کشیک نفس کشیدن به چنین مقاماتی رسیدند، پس حجج الهیه چه مقام و منزلتی داشتند؟!
 


برخورد لطیف
مرحوم آیت الله الهی قمشه ای رحمه الله علیه از گذاشتن دندان عاریه امتناع می فرمود و می فرمود: روزی تنی چند از دوستان، بدون اطلاع من، دندان پزشکی را دیده بودند و در یکی از دید و بازدیدها، او را حاضر کردند؛ من از کار دوستان واقف شدم.
چون طبیب از من سوال کرد که آقا! وضع دندان شما چگونه است؟
من دست بر روی دندان لقی گذاشتم و گفتم: آقای دکتر! این دندان لق است، آن را سفت کنید. او گفت: آقا! اینکه نمی شود و اصلا برای کسی میسر نیست.
گفتم : پس عرضی ندارم.

 

عمامه سفید
استادم الهی قمشه ای که در اشعارش به الهی تخلص می کرد، در تحت مراقبت پدری عالم و بیدار به نام ملاابوالحسن تربیت شد.
ایشان اصلا از سادات بحرین و از بیت علم و عرفان و زهد و تقوی بود، نیاکانش در زمان نادر شاه از بحرین به قمشه (شهرضای کنونی) آمدند و در آنجا مقیم شدند، لذا به الهی قمشه ای شهرت داشت.
بارها به این بنده می فرمود که من اصلا از سادات بحرینم ولی چون در کسوت متعارف فعلی که اختصاص به شیخ دارد شناخته شدم، از تبدیل عمامه سفید به سیاه خودداری می کنم.


بالانشین ایوان قلم
روزی حضرت استاد آیت الله علامه طباطبایی صاحب تفسیر عظیم المیزان قدس سره العزیز که خود در حسن خط خوش نویس بود، بلکه ممتاز می نوشت ، به این خوشه چین خرمن بزرگان دستوری از آیات قرآنی به عنوان دوا و شفا عطا فرموده است که :  ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین.
سپس به این کمترین فرمود:
آیات یاد شده را با قلم نی بنویس که من خودم چون این دستور را از فلانی گرفته ام با قلم آهنی نوشته ام و از آن بهره نبرده ام، هر چند از نوشتن آیات قرآنی برای دوا و شفا با قلم آهنی قلبا انزجار داشتم، لاجرم با آن بزرگوار در میان نهاده ام، جواب دادند که عدم تأثیر از قلم آهنی است که بنای آهن بر جنگ و جدال و خونریزی و ویرانی و از اینگونه امور است.
وانزلنا الحدید فیه بأس شدید، بعد از آن با نی می نوشتم و از آن مائده فایده ها عاید می شد.

 

بافتند یا یافتند
مرحوم استاد آیت الله جامع معقول و منقول، حاج شیخ محمدتقی آملی قدس سره الشریف فرمود:
«کسی به آقا میرزا محمدرضای قمشه ای (عارف بزرگ و معروف) گفت: آیا این حرفهایی را که عرفا می زنند بافتند یا یافتند؟
در جواب فرمود:«اگر بافتند خوب بافتند و اگر یافتند خوب یافتند.»

 

تأثیر نفس
شب دوشنبه دوم جمای الاول 1393 هـ.ق = 14/3/1352 هـ. ش. شب هفتم از وفات مرحوم آیت الله حاج سیدحسن قاضی طباطبایی تبریزی بود که در محضر مبارک استاد علامه طباطبایی صاحب المیزان بودم، که از مقام فضل و تقوی و انزوای آن مرحوم سخن به میان آمد، فرمود:
از جهت فضل کمتر از این آقایان فعلی قم نبود، جز اینکه از بیت انزوا بوده است. سپس در انزوای این بیت فرمود:
مرحوم پدرش نیز این چنین بود و مرحوم حاج میرزا علی قاضی که عمویش و یکی از اساتید ما بود نیز این چنین بود و جد او مرحوم آقا سیدحسن که از شاگردان مرحوم میرزای شیرازی بود، نیز همین طور بود.
وقتی که خواست از محضرش مرخص شود و به تبریز برود، خدمت مرحوم میرزا رفت که چه شدیم و چه داریم، خوب است که به ما چیزی مرحمت بفرمایید.
مرحوم میرزا در سامرا بود، به ایشان فرمود:
من چیزی ندارم به شما بدهم؛ ولی «شب و روزی یک ساعت به فکر بنشین». این دستور را به ایشان فرمود تا پس از چندی که مردم تبریز به خدمت مرحوم میرزا در سامرا رسیدند، از مرحوم آقا سیدحسین خبر گرفت؛ آنان در جوابش عرض کردند که آقا، فکر یک ساعتش بیست و چهار ساعته شده.
بعد مرحوم استاد علامه طباطبایی رو به اینجانب فرمود و گفت: ببین مرحوم میرزا چه تأثیری نفس داشت: این بنده بدان جناب عرض کرد که زمینه هم چقدر قابل بود که این تخم سعادت را به خوبی پروراند و به بار آورد.


یک اسم، یک دوا
یکی از مشایخ روایت می کرد که در سوره مبارکه یس، اسمی است که بر طرف می شود به برکت آن، کوری مادرزاد و پیسی؛ او را گفتند که آیا اگر کسی تمام سوره را بخواند، نفعی از این مقوله که می گوید به او خواهد رسید؟
جواب داد:
هر گاه حکیم یک دوا را برای مرضی مقرر کرده باشد و آن دوا در دکان عطاری باشد و مریض برود تمام ادویه دکان او را بخورد، آیا نفعی به او خواد رسید؟
 
به توپ بسته شدن
حرم مطهر امام رضا - ع
 

خوابی عجیب
جناب استاد علامه شعرانی می فرمودند:
در سالی که به مرقد هشتمین حجت خدا امام علی بن موسی الرضا علیه الصلاة والسلام به دست ستمکاران جسارت شد و با اهانت به توپ بسته شد، چند شب پیشترش خوابی دیدیم که دودی بسیار سیاه سمی از سوی شرق به بالا می رفت، سپس همانند غباری سمی در هوا پخش گردید، به گونه ای که به همه جهان رسید و کل جو را پوشاند و همه مردم را در برگرفت، سپس همه درستکاران و مؤمنین مسموم گشته و هلاک شدند و اما جزایشان آسیبی ندیده و سالم ماندند، پس از چند روز این واقعه دهشناک به وقوع پیوست که ما به تعبیر خواب عجیبمان پی بردیم.
 


لباس دینداری
استاد گرانقدر ما حضرت آیت الله محمد آقای غروی آملی رضوان الله علیه حکایت فرمود که :
از سلطه اجانب، کار دینداری به جایی رسیده بود که من بعضی از روزها با لباس روحانی در خیابانها و بازار آمل، بدین قصد عبور می کردم که مردم مرا ببینند و دین و دینداری را فراموش نکنند و مبدأ و معاد از یادشان نرود.

 

به نام حضرت زهرا علیه السلام
یکی از اساتیدم قدس سره برایم نقل کرده است که جناب آقا سیداحمد کربلایی روزی کلید حجره اش را گم کرده بود، و درب حجره مقفل بود.
مرحوم سید گفت: مگر جده ام فاطمه زهرا سلام الله علیها از مادر موسی کمتر است؟
نام او را به زبان آورد و گفت: یا فاطمه! و قفل را کشید و باز شد.


استاد، خدا باشد !
آقا! ذکر می خواهید، یکی از اسماء قرآن ذکر است، ذکر همان قرآن است، البته دقت داشته باشید چطور برای درس وقت معین دارید، برای قرآن هم همینطور باشد، یک درس را قرآن قرار دهید، در پیشگاهش به درس بنشینید، استاد هم خدا باشد!

سوره دخان
خواندن سوره دخان موجب پیوند نفس با جهان ملکوت، و ارتباط نفس با ارواح و نفوس مجرده که از بدنهایشان جدا شده اند می شود.
این مطلب را برخی از اساتیدم اعلی الله تعالی مقامه الشریف و رفیع درجاته فرموده اند.

ثقة السلام کلینی قدس سره الشریف در کافی در حدیثی طولانی از امام ابوجعفر علیه السلام روایت کرده است که سائل گفت:
ای پسر رسول خدا! چگونه در هر سال شب قدر را بشناسم؟ امام فرمود: هر گاه ماه رمضان رسید، هر شب صد مرتبه سوره دخان را بخوان، پس هنگامی که به شب بیست و سوم رسیدی؛ همانا که تو ناظر به آنچه که خواستی خواهی بود.


مقدمات توحید
جناب عارف متأله محمد بهاری قدس سره الشریف که از شاگردان مرحوم آخوند ملاحسین قلی همدانی می باشد فرموده است:
فقه مقدمه تهذیب اخلاق، و اخلاق مقدمه توحید است بیچاره در مقدمه اولی گیر کرده و هنوز چند مقدمه دیگر مانده است.


کتابی برای عمل کردن
معلم بزرگ اخلاق، آیت الله مرحوم آخوند ملا حسین قلی همدانی که به فرموده بعضی از مشایخ ما، سیصد تن از اولیاء الله در محضر انور او تربیت شده اند، می فرمود: کتاب مفتاح الفلاح شیخ بهایی برای عمل کردن خوب است.
امید آنکه در حوزه های علمیه مصحف ادعیه و اذکار که از ائمه اطهار ما صادر شده اند و بیانگر مقامات و مدارج و معارج انسانند، از متون کتب درسی قرار گیرند و در محضر کسانی که زبان فهم و اهل دعا و سیر و سلوکند و راه رفته و راهنمایند، درس خوانده شوند.
در نظر این کمترین اول مفتاح الفلاح شیخ بهایی و پس از آن عده الداعی ابن فهد حلی و بعد از آن قوت القلوب ابوطالب مکی و سپس اقبال سیدبن طاووس و در آخر انجیل اهل بیت و زبور آل محمد صحیفه کامله سجادیه در عداد کتب درسی در اید که نقش خوبی در احیای معارف اصیل اسلامی است. البته فهم و تعلیم و تعلم آنها بدون معرفت به علم ادبی و معارف نقلی و عقلی و عرفانی صورت پذیر نیست، از تو حرکت و از خدا برکت؛ لیس للانسان الا ماسعی


توبه از عبادت
زمانی به یکی از اساتیدمان اصرار کردیم که به ما توصیه ای کند، فرمودند:
از امروز قول بدهید از عبادات خود توبه کنید، نمازهایتان از روی عادت نباشد، برای حور و غلمان نباشد، بلکه بخاطر ترس از جهنم هم نباشد، عمل باید احسن باشد که لیبلوکم ایکم أحسن عملا
گناه را مراتب است از گناه پیش پا افتاده چون سرقت و کذب و قمار و نحوها، تا پله پله انسان به جایی می رسد که عبادتش را گناه می بیند و بعد خودش را که وجودک ذنب لایقاس به ذنب
سعدی گوید:
عابدان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار


 


انسان قرانی باش
روزی درب منزل را زدند، در را باز کردم، دیدم جوانی است، گفت: حاج آقا! دستورالعملی بفرمایید
گفتم: اولا انسان قرآنی باش و ثانیا استقامت داشته باش.
گفت: باز هم بفرمایید.
گفتم: تو برو هما اول را انجام بده!

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :