تبلیغات
معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان - طهارت لسان (3) و ذکر شمه ای از تکالیف عباد نسبت به امام عصر (عج)

معارف.توحید.اخلاق.اعتقادات.عرفان

دین زیباست چون خدا زیباست

طهارت لسان (3) و ذکر شمه ای از تکالیف عباد نسبت به امام عصر (عج)
                                               بسم الله الرحمن الرحیم

    ذكر شمه اى از تكالیف عباد نسبت به امام عصر علیه السلام

و آداب بـندگى و رسوم فرمانبردارى آنانكه سر به زیر فرمان و اطاعت آن جناب فرود آورده اند و خود را عبد طاعت و ریزه خور خوان احسان وجود مبارك او دانسته و آن شخص معظم را امام و واسطه رسیدن فیوضات الهیه و نعم غیر متناهیه دنیویه و اخرویه قرار داده و از آنها چند چیز بیان مى شود:

دوران غیبت كبرى آزمایشگاه است
اول ـ مـهـمـوم بـودن بـراى آن جناب در ایام غیبت و سبب این ، متعدد است : یكى براى محجوب بودن آن جناب و نرسیدن دست به دامان وصالش و روشن نگشتن دیدگان به نور جمالش .
در (عیون) از جناب امام رضا علیه السلام مروى است كه در ضمن خبرى متعلق به آن جـنـاب فـرمـود: چه بسیار مؤ منى كه متاءسف و حیران و محزونند در وقت فقدان ماء معین ، یعنى حضرت حجت علیه السلام .
در دعـاى نـدبه است كه گران است بر من كه خلق را ببینم و تو دیده نشوى و نشنوم از تو آوازى و نه رازى ، گران است بر من كه احاطه كند به تو بلا نه به من و نرسد بـه تـو از مـن نـه نـاله اى و


 نـه شكایتى ، جانم فداى تو غایبى كه از ما كناره ندارى ، جـانم فداى تو دور شده اى كه از ما دورى نگرفتى ، جانم فداى تو كه آرزوى هر مشتاق و آرزومـنـدى از مـرد و زن كه تو را ید آورند و ناله كنند، گران است بر من كه من بر تو بـگـریـم و خـلق از تـو دسـت كـشـیـده بـاشـند. (تا آخر دعا كه نمونه اى است از درد دل آنكه جامى از چشمه محبت آن جناب نوشیده .
و دیگر ممنوع بودن آن سلطان عظیم الشاءن از رتق و فتق و اجراى احكام و حقوق و حدود و دیدن حق خود را در دست غیر خود.
از حـضـرت بـاقـر علیه السلام روایت است كه فرمود به عبداللّه بن ظبیان كه هیچ عیدى نـیـسـت بـراى مـسـلمـیـن نـه قـربـان و نـه فـطـر مـگـر آنـكـه تـازه مـى كـند خداوند براى آل مـحـمّد علیهم السلام حزنى را، راوى پرسید چرا؟ فرمود كه ایشان مى بینند حق خود را در دست غیر خودشان .
و دیـگـر بـیـرون آمـدن جـمـعى از دزدان داخلى دین مبین از كمین و افكندن شكوك و شبهات در قلوب عوام بلكه خواص تا آنكه پیوسته دسته دسته از دین خداوند بیرون روند، و علماى راستین از اظهار علم خود عاجز، و صادق شده وعده صادقین علیهم السلام كه خواهد آمد وقتى كـه نـگـاه داشـتـن مـؤ مـن دیـن خـود را مـشـكـل تـر است از نگاه داشتن جمره اى از آتش در دست .
شیخ نعمانى روایت كرده از عمیره دختر نفیل كه گفت : شنیدم حسن بن على علیه السلام مى فرماید: نخواهد شد آن امرى كه شما منتظر آنید تا اینكه بیزارى جوید بعضى از شما از بعضى و خیو (آب دهان ) اندازد بعضى از شما در صورت بعضى و شهادت دهد بعضى از شـمـا به كفر بعضى و لعن كند بعضى شما بعضى را. پس گفتم به آن جناب كه خیرى نیست در آن زمان ؟ پس حسین علیه السلام فرمود: تمام خیر در آن زمان است ، خروج مى كند قـائم مـا و هـمـه آنـهـا را دفـع مـى كـنـد. و نـیـز از جـنـاب صـادق عـلیـه السـلام خـبـرى نقل كرده به همین مضمون و از حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام روایت كرده كه فرمود به مالك بن ضمره كه اى مالك چگونه اى تو آنگاه كه شیعه اختلاف كنند چنین ، انگشتان خود را داخل نمود در یكدیگر، پس گفتم : یا امیرالمؤ منین علیه السلام در آن زمان خیرى نیست ؟ فرمود: تمام خیر در آن وقت است خروج مى كند قائم ما پس مقدم مى شود بر او هفتاد مرد كه دروغ مـى گـویـند بر خدا و رسول پس همه را مى كشد آنگاه جمع مى كند ایشان را بر یك امر. و نیز از جناب باقر علیه السلام روایت كرده كه فرمود هر آینه آزموده خواهید شد اى شـیـعـه آل مـحـمّد صلى اللّه علیه و آله و سلم ! آزموده شدن سرمه در چشم به درستى كه صـاحـب سـرمـه مـى داند كه كى سرمه در چشمش ریخته مى شود و نمى داند كه چه وقت از چـشـم بـیـرون مى رود و چنین است كه صبح مى كند مرد بر جاده اى از امرما و شام مى كند و حـال آنـكـه بـیـرون رفـتـه از آن ، و شـام مـى كـنـد بـر جـاده اى از امـرما و صبح مى كند و حـال آنـكـه بـیـرون رفـتـه از آن . و از جـنـاب صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: واللّه ! هـر آیـنه شكسته خواهید شد شكستن شیشه و به درستى كه شیشه هر آینه بر مى گـردد پس عود مى كند، واللّه ! هر آینه شكسته مى شوید شكستن كوزه و كوزه چون شكست بـر مـى گـردد و چـنـان بـوده ، قـسـم به خدا كه بیخته خواهید شد و قسم به خدا كه جدا خـواهـیـد شـد و قـسـم بـه خدا كه امتحان خواهید شد تا آنكه نماند از شما مگر اندكى و كف مبارك را خالى كردند. بـر ایـن مـضـمـون اخـبـار بـسـیـار روایـت كـرده و شـیـخ صـدوق رحـمـه اللّه در (كمـال الدّیـن) روایـت كـرده از امیرالمؤ منین علیه السلام كه فرمود: گویا مى بینم شـمـاها را كه گردش مى كنید گردش شتر، مى طلبید چراگاه را پس نمى یابید آن را اى گـروه شـیـعـه . و نـیـز از آن جـنـاب روایت كرده كه به عبدالرحمن بن سیابه فرمود: كه چگونه خواهید بود شما در آن زمان كه بمانید بى امام هادى و بى نشانه ، بیزارى جوید بعضى از شما از بعضى پس در آنگاه امتحان كرده مى شوید و جدا مى شوید و بیخته مى شوید.
و نـیـز روایـت كـرده از سـدیـر صـیـرفـى كـه گـفـتـم : مـن و مـفـضـل بـن عـمـر و ابـوبصیر و ابان بن تغلب به خدمت مولاى خود امام جعفر صادق علیه السلام داخل شدیم و آن حضرت را دیدیم كه بر روى خاك نشسته بود و مسح خیبرى را در بـر داشـت كـه آسـتـیـنهایش كوتاه بود و از شدت اندوه واله بود و مانند زنى كه فرزند عـزیـزش مـرده بـود گـریه مى كرد مانند جگر سوخته آثار حزن و محنت در روى حق جویش ظـاهـر و هویدا بود و اشك از دیده هاى حق بینش جارى بود و مى گفت : اى سید من ! غیبت تو خـواب مـرا بـرده اسـت و اسـتـراحـت مـرا زایـل گـردانـیـده و سـرور از دل مـن ربـوده اسـت ، اى سـیـد من ! غیبت تو مصیبت مرا دایم گردانیده و محن و نوایب را بر من پیاپى گردانید و آب دیده مرا جارى كرد و ناله و فغان و حزن را از سینه من بیرون آورد و بـلاهـا را بـر من متصل گردانید. سدیر گفت : چون حضرت را با آن حالت مشاهده كردیم عـقـلهـاى مـا پـرواز كـرد و واله و حـیـران شدیم و دلهاى ما از آن جزع نزدیك بود كه پاره گردد و گمان كردیم كه آن حضرت را زهر دادند یا آنكه بلیه عظیمى از بلاهاى دهر بر او حـادث شـده اسـت . پـس عرض كردم كه اى بهترین خلق ، خدا هرگز چشم تو را گریان نـگـردانـد، چـه حـادثه اى تو را گریان گردانیده است و چه حالت روى داده است كه چنین مـاتـمـى گـرفـتـى ؟ پـس حـضـرت از شـدت غـصـه و گـریـه و آه سـوزنـاك از دل غـمـنـاك بركشید و فرمود كه من در صبح این روز نظر در كتاب جفر نمودم و آن كتابى اسـت مـشـتـمـل بـر علم منایا و بلایا و در آنجا مذكور است بلاهایى كه بر ما مى رسد و در آنـجا علم گذشته و آینده هست تا روز قیامت و خدا آن علم را مخصوص محمّد صلى اللّه علیه و آله و سـلم و ائمـه عـلیـهـم السـلام بـعـد از او گـردانیده است ، نگاه كردم در آنجا ولادت حـضـرت صـاحـب الا مـر عـلیـه السـلام و غـیـبـت آن حـضـرت و طـول غیبت و درازى عمر او را و ابتلاى مؤ منان را در زمان غیبت و بسیار شدن شك و شبهه در دل مـردم از جـهـت طـول غـیـبـت او و مـرتد شدن اكثر مردم در دین خود و بیرون كردن ریسمان اسلام را از گردن خود كه حق تعالى در گردن بندگان قرار داده است ، پس رقت مرا دست داده است و حزن بر من غالب شده است . الخبر.
و از براى این مقام همین خبر شریف ، كافى است چه اگر تحیر و تفرق و ابتلاى شیعه در ایـام غیبت و تولد شكوك در قلوب ایشان سبب شود از براى گریستن حضرت صادق علیه السلام سالها پیش از وقوع آن و بردن خواب از چشمهاى مباركش ، پس ‍ مؤ من مبتلاى به آن حادثه عظیمه غرق شده در آن گرداب بى كرانه تاریك مواج سزاوارتر است به گریه و زارى و ناله و بى قرارى و حزن و اندوه دائمى و تضرع به سوى حضرت بارى جلاّ و علا.

 

طهارت لسان

نكته دیگر اینكه بعد از تأمل، هنگام جواب گفتن نگویید: نظر من این است و مطلقاً اینگونه كه من می گویم درست است. بلكه بگویید: احتمال دارد كه اینگونه باشد. یا اینگونه به نظر می رسد شاید هم در واقع چنین نباشد. (البته این نكته در همه جا صادق و نیكو نیست زیرا بعضی موارد اقتضا می كند كه انسان محكم و استوار حرف خود را بیان كرده و كلمه شاید و احتمال را به زبان نیاورد كه این نیز جدای از بحث ما است.) در جواب سؤال همیشه ابتدا باید فكر كنید و بعد تمام احتمالاتی را كه به نظرتان می رسد بیان كنید و بگوئید: «در جوابتان این چند احتمال وجود دارد، خودتان فكر كنید و آنچه بهتر است را بیابید و بدان عمل كنید.» اینگونه جواب گفتن باعث می شود كه مخاطبتان همیشه از سفره شما غذا نخورد بلكه خودش نیز زحمت بكشد و از دسترنج خویش تناول نماید.
   البته لازم به تذكر است كه تمام نكته های یاد شده غیر از گفتگوی استاد و شاگرد و مولا و بنده و خدا و خلق است كه اینها بحث دیگری دارند. آنهائی را كه بیان كردیم مربوط به گفتگوهای متعارف بین انسانها می باشد.
   خلاصه بحث اینكه اگر انسان فكر كند و بعد از فكر كردن حرف بزند، به این حرف اطلاق «مایعنی» می شود، یعنی حرفی كه بر اساس قصد و اراده است كه آن نیز حرفی است كه از زبان عاقل جاری می شود. اما اگر حرفی بدون فكر رها شود به آن حرف، اطلاق «ما لایعنی» می شود، یعنی حرفی كه بدون قصد و اراده بر زبان آید كه آن نیز مخصوص جاهل است. اگر چنین است پس جاهل باید در تمام امور دهانش را ببندد، حتی در مورد حرف حق، مگر اینكه ابتدا در مورد حرفش فكر نموده و بعد آن را بیان كند، كه در این صورت به او عاقل می گویند نه جاهل.
   حال با توجه به این ضابطه در اجتماع بگردید، ببینید چند نفر عاقل می توانید پیدا كنید؟! اینجاست كه آن بزرگوار در شعرش می فرماید: در وسط روز آن هنگام كه آفتاب به تمامه نظام عالم را روشن كرده است شمعی به دست می گیرم و می گردم. وقتی می پرسند به دنبال چه می گردی؟ در جواب می گویم: به دنبال انسان می گردم تا ببینم به حرف زدنش دقت می كند یا نه؟!

       دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر                 كز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

                                                    اللهم عجل لولیك الفرج

 

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :